Sun 21 Sep 2008
تولدم مبارک
تولدم بسیار هیجان انگیز و شلوغ و پر از تلفن و بودن با دوستای عزیز و همه چیزهای خوب بود . از همه ممنونم .
آخرین سورپریزم از همه جالب تر بود . مامان یکی از دوستای آرتا زنگ زد که میشه بچه ام رو یک ساعت بیارم خونه تون گفتم بیار . دخترش رو آورد و وقتی اومد دنبالش برام یک گلدون گل آورد ! گفتم برای چی ؟ گفت تولدت مبارک !! هنوز نفهمیدم از کجا فهمیده اما حسابی سوپ ریز شدم .
خانم همسایه بلغاریمون به ای میلم جواب داد . برگشتند بلغارستان !!! به همین سادگی ! من خیلی تعجب کردم . اصلا حرفی در این مورد نبود اما دیگه من سوالی نپرسیدم . خدا رو شکر که خوبند .
کارم یک مقدار عوض شده . بسیار خسته کننده تر و بیخود تر شده . اما بازم یک تنوعیه . خدا رو شکر .
بچه ها مدرسه فارسی رو از شنبه شروع کردند . فعلا که بد نبوده . آرتا رو کلاس اول اسم نوشتیم و شادمهر رو کلاس دوم .
زندگی میگذرد
خدا رو شکر
