تبليغاتX
خاطرات خانواده - انتاریو ساینس سنتر و ....

خاطرات خانواده

در مورد خانواده خودم مینویسم

انتاریو ساینس سنتر و ....

۱-رفتیم انتاریو ساینس سنتر. میدونستیم برای بچه ها جالبه آخه اصلا یک قسمت مخصوص بچه ها داره . در اصل بگم چیه ؟ یک مجموعه خیلی بزرگ از کلی وسایل و چیزهای مختلف هست که به نوعی به علوم مرتبط میشن . مثلا یک بخشش در مورد بدن انسان هست . کلی مطلب خوندنی و چیزهای نمایشی در مورد کروموزومها ، وراثت ، سیستم دفاعی بدن ، دستگاه گردش خون ، دستگاه گوارش و ... داره . روند رشد بچه توی شکم مادر ، نحوه کار کردن ششها ، مولاژ بدن و شونصد تا چیز دیگه . خب یک قسمت دیگه در مورد ورزشها بود یک قسمت در مورد الکترونیک و کامپیوتر . یک قسمت در مورد مواد ، یک قسمت در مورد جهانی که توش زندگی میکنیم (منظومه ها و کره ها و غیره ) و ... از اونجایی که امین خیلی اهل این چیزهاست قبل از رفتن ته و توی قضیه رو در آورد و گفت ما نمیتونیم توی یک روز همه اش رو ببینیم . بلیط دو دفعه رفتنش هم هم قیمت یک کارت خانوادگی ای که برای یک سال اعتبار داره بنابراین وقتی رفتیم کارت خانوداگی گرفتیم که بتونیم باز هم بریم .

در کل خیلی جالب بود اما ما بیشتر وقتمون توی قسمت بچه ها گذشت . انقدر سرگرمی علمی برای بچه ها داشت که صبح رفتیم تو قسمت بچه ها و ساعت ۲ بعد از ظهر به زور کشیدیمشون بیرون که بابا ما هم آدمیم میخواهیم جاهای دیگه رو ببینیم . توی قسمت بچه ها یک قسمتش آب بازیه و البته سرگرمی هایی که خواص آب رو به بچه نشون بده . یک اتاق بود که به شکل گنبد ژئو دزیک و با آینه درست شده بود البته از داخل و ...

وسطهای بازی بچه ها آرتا گفت میخوام برم دستشوئی و شادمهر هم همون موقع همین رو گفت . دیدیم توی همون قسمت بچه ها دو تا دستشوئی داره یک روی یکیش نوشته خانوادگی . خب من توی این شرکت دارم روی مرکز خریدهای بسیار بزرگ کار میکنم که هر جا که دستشوئی زنونه و مردونه داره یکدونه دستشوئی خانوداگی هم داره و برام عجیب نبود اما تا حالا از نزدیک ندیده بودم و با بچه ها رفتیم . یک دستشوئی خیلی بزرگ که دوتا توالت توش بود یکی اندازه معمولی و قابل استفاده برای معلولین و یکی دیگه اش کوچکتر بود که ختی بچه سه ساله هم میتونست به راحتی خودش ازش استفاده کنه . درش هم به شکل فانتزی بود  و درش کنگره دار به شکل گل ( گلاب به روتون ) دوتا هم روشوئی داشت که باز یکیش معمولی بود و یکیش کوچکتر . مثلا مادری که دوتا بچه داشت راحت میتونست با هر دوتاشون بره تو و هیچ کدوم روتنها نگذاره و به هر دوتا برسه . ایده جالبی بود .

آهان یک قسمتی بود که تصویر یک حوض پر آب و ماهی رو روی زمین با نور انداخته بودند ماهی هاش در حرکت بودند و بد نبود اما جالبی قضیه این بود که اگه میپریدی وسط این تصویر همونجایی که پریده بوده تصویر آب دچار تلالو میشد و آدم کف میکرد ! خیلی باحال بود.

توی قسمت بچه ها با قطعات فلزی یک خونه کوچیک درست کرده بودند و یک سری فوم به اندازه آجر گذاشته بودند که بچه ها با اونها میتونستند قسمتهای مختلف مثل سقف و دیوار رو بچینن .

یک قسمت بچه ها هم  شکل یک سوپر مارکت بزرگ بود که بچه ها خودشون میتونستند برن صندوقدار بشن و یکی دیگه بره جنس برداره و بیاد به صندوقدار بده و اون اسکن کنه ( اسکنرش وقتی یک جنس رو از روش میگذروندی بیب میکرد ) و آخرش یک رسید الکی چاپ میگرد و ماهم یک کارت اعتباری به صندوقدار میدادیم و مثلا خرید میکردیم .

خلاصه ما اونروز کلی قسمت دیدیم و آخر روز آش و لاش برگشتیم خونه . چند روز بعد سر شام داشتیم در مورد اونروز صحبت میکردیم و هر کدوم در مورد یک قسمتی از این مرکز علوم که به نظرمون جالب تر میبود حرف میزدیم . شادمهر که عشم سرگرمی های علمیه و بیشتر قسمتهاش رو دوست داشت و در موردشون حرف زد اما بهترین قسمت از نظر شادمهر قسمی بود که یک سری سیخهای پلاستیکی روی یک صفحه عمودی سوار بودند و از هر طرف میزدی از اون طرف میرفت بیرون و ما همه سیخهای یک قسمت رو دادیم یک طرف و از شادمهر خواستیم اول صورتش و بعد تنش رو از اون طرف فشار بده روی این سیخکها و قشنگ شکل کاملش حک شد . من قسمت بدن انسان رو خوشم اومد چون به شدت در مورد زیست شناسی بیلمیرم و هیچی ازش نمیدونم . البته اون قسمت مواد و خاصیتهاشون هم برام جالب بود .از آرتا هم پرسیدیم آرتا جون تو کدوم قسمت رو بیشتر دوست داشتی ؟ گفت من اون توالت کوچیکش رو از همه بیشتر دوست داشتم

این بود تنها نکته جالبی که دختر ما توی مرکز علوم اونتاریو پیدا کرد

۲- تازه فیلم دوم دزدان دریایی کارائیب رو دیدم . راستش هر دوتاش رو از همکارم گرفتم چون خیلی معروف هستند اما اصلا دلم نمیخواست ببینمشون . نمیدونم چرا احساس میکردم داستانش به مذاق من سازگار نیست . اولیش رو که گذاشتیم ببینیم من به بهانه شام درست کردن پاشدم و رفتم و اومدم و هیچ خوشم نیومد . چند شب بعد خوابم نبرد . اومدم گذاشتم و با خودم قول دادم که یک ساعتش رو بیشتر نبینم که خوابم کم نشه . اما وقتی روش تمرکز کردم خیلی با اکراه وسطش خاموش کردم و رفتم کاملا جذبم کرد . بقیه اش رو فرداش دیدم و خیلی خوشم اومد و دومیش رو هم امروز دیدیم . واقعا از بازی جانی دپ کیف کردم و یادم اومد یک نقل قول ازش یک جا خوندم : جایزه ها برای من ارزشی ندارن وقتی که یک پسر ده ساله به من میگه کاپیتان جک اسپارو ، دوستت دارم . این جایزه واقعی منه .

۳-یک مصاحبه با هیو گرانت بازیگر انگلیسی الاصل پخش میکرد . اون میگفت مردم انگلیس خیلی به فیلم و بازیگری اهمیت نمیدن . یک بار مادر من با یک نفر غریبه داشته صحبت میکرده و بهش میگه من دوتا پسر دارم یکیش بازیگر معروفیه و یکیش هم توی بانک کار میکنه . طرف میگه راست میگین ؟ چه جالب . کدوم بانک ؟

+ نوشته شده در  Sun 26 Aug 2007ساعت 3:25 PM  توسط مهسا  |