تبليغاتX
خاطرات خانواده - قاطی پاتی

Thu 28 Aug 2008

قاطی پاتی

چشمام اشک داره و گلوم بغض و زبونم میگه خدا رو شکر . اتفاقی نیفتاده که توی ایران چیز مهمی تلقی بشه . اتفاقی افتاده که اگر توی کشور پیشرفته ای افتاده بود شلوار مدیر هواپیمایی توسط مردم روی سرش کشیده میشد .

دو شب بود که تا ساعت ۱۲ و خورده ای نشستم که کارهام رو تموم کنم . دیشب شامم ساعت ۱۱و بیست دقیقه حاضر شد و با چه ولعی خوردمش . تازه بعدش خریدهای میوه و غیره رو شستم و جا دادم و ...

شب قبل پرواز با امین حرف زدم . خسته بود . باید یک ساعت بعدش پا میشد میرفت فرودگاه و هنوز نخوابیده  بود . اما گفت خوبه که داریم برمیگیردیم . برای بچه ها طولانی شده و کلافه اند . به زودی میبینمت .

صبح ما امین زنگ زد ذوق کردم گفتم لندنی ؟ گفت خدا عمرت بده تازه از فرودگاه تهران برگشتم خونه !!! گفتم چی شده ؟ گفت هیچی رفتیم و گفتند بلیطتتون رو چرا ری-کانفرم نکردین ؟ گفتم این دیگه چه صیغه ایه ؟ گفتند حالا برای خودت جا هست آقا میتونی بری اما برای بچه هات نیست !!! اونهم خب معلومه چی جواب داده . چندین ساعت توی فرودگاه دویده این طرف و اون طرف هیچ کس از مقامات ایران ایر جواب درست و حسابی ندادن . یکی به طور غیر رسمی بهش گفته که یک گروه افغانی که نمیدونم سیاسی بودن یا هر خر دیگه اومدند و رفتند سوار هواپیما شدند و اینها هم دارن این بازی رو در میارن چون جا ها پر شده . خسته و کلافه برگشته بودند خونه . با آژانس هواپیمایی تماس گرفته بهش گفتند ارزونترین بلیطی که میتونیم بهت بدیم مال یک هفته دیگه است با هواپیمایی روسیه به قیمت بیشتر از بلیط دوسره ای که ما ازاینجا گرفتیم و بلیط ایران ایر و بریتیشت رو هم تقریبا باید بندازی دور . من بغض کردم . دل توی دلم نبود که تا بعد از ظهر میبینمشون . هی پیش خودم تصور میکردم لحظه ای رو که میبینمشون و دوباره چهار تایی دور هم جمع میشیم . اما چه کنم ؟

تا ساعت نه صبح توی خونه وقت تلف کردم و بعد پاشدم رفتم آژانسی که بلیط خریده بودم . میگم چرا به ما نگفته بودین که باید بلیط رو ریکانفرم کنیم ؟ میگه چی ؟ مگه باید میکردین ؟!!! گفتم هیچی بابا آبت رو بخور . بعد میگم ببین بلیط هست اون هم گشته دیده و همون جوابی رو به من داده که امین توی ایران گرفته . با بغض بهش میگم آقا پاشدیم اومدیم این جا ، درد غربت رو داریم میکشیم که از اون خراب شده راحت بشیم بازم ترکشش ما رو میگیره ؟ پس ما چکار کنیم ؟

مشکل اینه که میدونم که نسل بعد از ما هم راحت نخواهند بود . باز هم توی شناسنامه شون محل تولدشون ایرانه و هر جا برن مهر توی پیشونیشون خورده . ای خدا چرا باید ما انقدر تقاص دولت نالایقمون رو پس بدیم ؟

به هر حال بعد از اینکه من از اینجا نتیجه نگرفتم امین خودش دویده دنبال بلیط و ظاهرا طبق آخرین اخبار یک بلیط برای فردا شب رزرو کرده و یک نامه هم از ایران ایر گرفته که با اون بتونه بلیط کوفتیشون رو بزنه تو سرشون . پرونده ایران ایر هم مثل ک ال ام برای ما بسته شد . بمیریم هم دیگه باهاش مسافرت نمیکنیم .  

--------------------------------

یک ماجرایی برام پیش اومده که هم خیلی خیلی متعجبم کرده و هم بهم برخورده و هم به طرف مقابل حق میدم که بهش برخورده باشه اما به هر حال ناراحتم کرده .

ببینین من یک وبلاگ نویسم که یک تعداد خواننده لطف میکنن و بهم سر میزنن . خیلیهاشون هیچ وقت کامنتی نمیگذارن . بعضی هاشون به طور مرتب کامنت میگذارن . از این تعداد چندتاییشون کسانی هستند که من از نزدیک میشناسمشون مثل خانم ف که همین که مینویسه "ف" برای من اسمش میاد جلوی چشمم و فامیلش و اسم بچه اش و کارش و ... حالا یکی دیگه میاد به اسم "خربزه مشهدی بدو بخر "* یک مدت هر پست کامنت میگذاره . بعد یکهو غیبش میزنه . حالامن چکار کنم ؟ توی روزنامه آگهی بدم که کسی  "خربزه مشهدی بدو بخر " رو ندیده ؟ خب من که نمیتونم . بعد میاد میگه یک سراغ از من نگرفتی !!! ای بابا من چکار باید میکردم ؟ یا مثلا دو سه نفر هستند که اسمشون مریم **هست . خب کسانی که حتی من عکسشون رو ندیدم که توی ذهن من نمیمونن که این اون مریمه یا این مریم یا همون مریمه . تازه یکیشون هم شروع میکنه باهات نامه نگاری . اما بازم با اسم مریم بدون فامیلی . ای دیش هم هست مثلا  M-M  خب باشه مگه من فضولم ***اما به هر حال بازم هیچ کدوم توی ذهن من هیچ تصویری به جا نمیگذارن مخصوصا من که حافظه تصویریم خوبه (به پستهای قبل رجوع کنید ) بعد یکی از این مریمها توی یکی از کامنتهای مدتی پیش نوشته که راستی من یک ماه گرفتگی روی پیشونیم دارم ** خب خیلی آدمها اینو دارند یکیش دختر دایی خودم .هیچ وقت هم این به عنوان یک مشخصه در موردش توی ذهن من جا خوش نکرده . بعد میاد این مریم خانم برام کامنت میگذاره و من هم دارم توی خرده پارچه و میوه شسته و برس توالت شوری و دستمال گردگیری و بلیط ایران بچه هام و امین غلت میزنم و احیانا دمی برای کامنت ایشون تکون نمیدم در صورتیکه اثلا یادم نیست که این مریم هست یا مریم یا مریم یا کدوم مریم . خب حالا این دلیل میشه که این مریم خانم فکر کنه من به خاطر ماه گرفتگی روی پیشونیش تحویلش نگرفتم ؟ جل الخالق . این چه ربطی داره به اون . بعدش هم این همه آدم میان و میرن و کامنت نمیگذارن من گله میکنم که شما ها برای اینکه من کامنتتون رو جواب ندادم گله میکنین ؟ تر خدا کوتاه بیاین .

پ.ن. تازه به ایمیلش هم که ای میل میزنم برگشت میخوره که آدرس اشتباه هست .  

* یک چیز بی ربطی نوشتم که معلوم باشه اسم نیست اما تابلوست

** بازهم مثلا

*** البته هستم اما کاریش نمیتونم بکنم

نوشته شده توسط مهسا در 12:20 PM |  لینک ثابت   •