تبليغاتX
خاطرات خانواده - هنوز ایرانم

Thu 31 Jul 2008

هنوز ایرانم

هنوز ایرانم . دیدم نسبت به اینجا با سال قبل فرق کرده . یک کم نسبت به بعضی چیزها غریبه شدم . پولهای جدیدی مثل دو هزار تومنی و پنج هزار تومنی اومده . برای شمردنشون مشکل دارم یعنی وقتی خریدی میکنم و مثلا دوهزار تومنی بهم پس میدن گیج میشم . دوستام میگم بعضی چیزها رو با لهجه تلفظ میکنی . رانندگیها وحشت زده ام میکنه . وقتی خوب فکرشو میکنم قبلا هم همینطور بوده اما مثل اینکه به رانندگی با نظم کانادا دارم عادت میکنم . بنزین که خیلی وقته سهمیه بندی شده ، بنابراین برای بنزین زدن باید از کارت هوشمند استفاده کرد ظاهرا همین کار پروسه بنزین زدن رو طولانی کرده و دم همه پمپ بنزین ها صف طولانیه . روزهای کاری خیابونها به شلوغی همیشه و معلومه میشه که مردم مجبورند برای کارهاشون ماشین بیارن بیرون . اما روزها و شبهای تعطیل خیلی خلوت تره و این نشون میده که یک سری برای یللی تو خیابون چرخ میزدن ( که شاید بیچاره ها تنها تفریحشون بوده ) و الان دیگه نمیان .

همه دارن از گرونی و کمبود و غیره مینالن ، حتی اونی که بعدش از تغییر دکوراسیونش حرف میزنه و میگه حساب کردم با حدود ۲۵ ملیون میتونم تغییراتی در وسایلم بدم . دماغ عمل کرده توی خیابون ریخته و کسانی مثل منشی مطبها که همه میدونن حقوقشون چقدره با دماغهای چسب خورده دیده میشن . یک خانمی میگفت خیلی گرونیه یک آرایشگاه میریم و میایم میدونی چقدر میشه ؟ گفتم میدونی من اینقدر رنگ و مش توی تورنتو نمیبینم ؟ اینجا یک عروسی میری بیشتریها مو و صورت و ناخونشون رو توی آرایشگاه درست کردند اما اونجا کیت رنگ و مش توی فروشگاههاش فروخته میشه که هر کس بتونه خودش یا با کمک دوستش رنگ و یا حتی مش کنه . توی این یک مورد تناقضهای زیادی دیدم . میگن گوشت گرونه اما مثل قارچ آرایشگاه باز شده و هر کدوم هم میری پر از مشتریه . حتما میگین خب دور و بر تو آدمهای نسبتا مرفه هستند و جاهای دیگه بری آدم بدبخت زیاده . اینو قبول دارم اما حتی همین مرفه ها هم دائم دارن مینالن .

فیلتر اینترنت اعصابم رو خورد کرده . خیلی سایتها فیلترند . حمل و نقل پول نقد خیلی اعصاب خورد کنه این بانکداری الکترونیک نمیخواد جا بیفته ؟ رفتم بانک شماره گرفتم دیدم روی شماره نوشته ۹۸ نفر قبل از شما هستند . البته خوشبختانه هم ۹ تا باجه در حال کار بودند و هم مثل اینکه دو سوم این مردم قید کارشون رو زده بودند و رفته بودند . نوبتم زود شد اما تا فیشم رو گرفت برق رفت ! زدم توی سرم گفتم حالا چی میشه ؟ کارمنده گفت ناراحت نباش کار شما انجام میشه (ظاهرا یو پی اس شون تا یک چند دقیقه ای کار میکرد ) برق با برنامه دقیقی روزی دو ساعت میره و گرماش کلافه کننده است اما بد هم نیست آدم دور هم میشینه و بچه ها یک کم با اسباب بازیهاشون سرگرم میشن . شادمهر از مود بایانکل اومده بیرون و داره ما رو با اکشن من خفه میکنه .

چند تا از همکارهای شرکت سابق رو دیدم هر کدوم منو دیدند گفتند بیا یک چیزهایی از شرکت بهت بگیم اما به کسی نگی ! حالا دلم مخزن اسرار شرکته !!

ظاهرا چند ماهه توی قبض برق مینویسن که پول برقتون مثلا شده ده هزار تومن اما ما بیشترش رو سوبسید میدیم شما حالا بدین هزار تومن و اینجوری مردم رو دارن برای قطع سوبسید برق آماده میکنن. واقعیتش نظر من اینه که سیستم سوبسید ایران بسیار غلطه و آدمهای پولدار بیشتر از آدمهای فقیر سوبسید میگیرن که احمقانه است اما این طرز قطع کردن یکهو هم اقتصاد رو دچار یک شوک میکنه که باز هم طبق معمول به ضرر آدم فقیره . توی پستخونه ها یک فرمهایی پخش کردند که بیاین و داراییهاتون رو اعلام کنین تا اونهایی که ندار هستند رو شناسایی کنیم و سوبسید نقدی بدیم فرمها در چشم به هم زدن به خاطر هجوم مردم تموم شد !

چند تا مهمونی رفتیم و از دیدن این همه فامیل و دوستهای قدیمی کلی محضوض شدم و کلی گفتیم و خندیدیم .

از اینکه حتی خانمهای خونه دار کارگر هفتگی دارن که بیاد و خونه شون رو تمیز کنه درصورتیکه ما اونجا با اون کار طاقت فرسا و راههای دور بازم باید همه کارهامون رو خودمون بکنیم کلی لجم گرفت . یادم رفت که من خودم پرستار تمام برای بچه هام داشتم که توی کار خونه هم کمکم میکرد .

وقتم داره تموم میشه و دیگه همه کارهام سرعت پیدا کرده . کمتر از یک هفته مونده . دیگه نوبت امینه که بیاد . این دفعه میدونم دوری از بچه ها بهم سخت میگذره چون مدتی به طور کامل باهاشون بودم و  دوریشون برام سخت خواهد بود .

جه میشه کرد ؟

نوشته شده توسط مهسا در 3:56 PM |  لینک ثابت   •